تبليغاتX
:: رهگذرنامه ::





















 

خودِ کارگردان این نقش را به من داد.

یعنی قرار شد من آخرین کسی باشم که هنرپیشه اصلی دریبلش می زند و آخر سر با یک بغل پای ساده بزند گوشه ی چپ دروازه ی کوچکی که دروازه بانش به راست پریده.

فقط به من گفت: " کافیه همونطور که پشتت به دوربینه، پای راستت رو آروم بزاری جلو تا ایشون با یه یک پا، دوپای ساده دریبلت بزنه! " و گفت: "اصلا نیاز نیس برگردی. بدونه هیچگونه تماس بدنی... فقط بزار آروم دریبلت بزنه. "

و همانطور هم شد. به قول خودشان تنها در یک برداشت کوتاه:

او آرام جلو آمد و من همانطور پشت به دوربین آرام جلو رفتم و پای راستم را آرام جلویش گذاشتم و او نیز خیلی آرام مرا دریبل زد؛ جا گذاشت. اما... خیلی محکم توپ را گوشه چپ دروازه ی ما جا داد.

 

* * *

 

توی تاریکی سینما هرچه بیخ گوش این دوستان ناحالی ام می گویم که آقا باور کنید این بازیکن بدون شماره، این مدافع آخری تیم پشت به دوربین، همینکه اینقدر راحت دریبل خورد، من هستم، من بودم، باور نمی کنند که نمی کنند! تقریبا داد می زنند: " آخه چطور ممکنه بازیکن آس تیم، یکی از بهترین مدافعان فوتسال جهان، اینقدر راحت از یک زن دریبل بخوره؟! "

و من تنها می توانم بنالم: " خود کارگردان این نقش رو به من داد!.. "

 

 

                         عکس: بهمن صادقی - جام جم

 

+ نوشته شده توسط سروش رهگذر |