آخرین نقطه نامه اش را نگذاشته بود که پایین نامه را رو به داخل تا کرد. صفحه را سه بار تا زد و تازه آن موقع که می خواست نامه را در درون پاکت جا کند، متوجه شد که کمی طول نامه بیشتر از پاکت است؛ مجبور شد نامه را این بار بیشتر تا بزند. و تا مادامیکه طول و عرض صفحه نامه کاملا اندازه پاکت شد، به تا زدن ادامه داد. سپس پشت پاکت در قسمت آدرس فرستنده با عجله آدرسش را نوشت. بعد بلند شد و از میان کتابهای روی طاقچه، کتابی را بیرون کشید؛ و از میانه ی آن کتاب، میان چند قطعه کوچک کاغذ، قطعه ای را جدا کرد. قسمت آدرس گیرنده را از روی تکه کاغذ کوچک، با دقت نوشت. چندبار آدرس را چک کرد و آنگاه که از صحت آن مطمئن شد، در پاکت را با نوار چسب کاملا بست و دو تمبر کوچک را نیز با نوک زبان خیس کرد و در قسمت بالا سمت راست پاکت چسباند. پاکت نامه را خوب وارسی کرد. آنگاه بلند شد، کت سیاهی را بر تن کرد و با نامه از خانه خارج شد. سر اولین چهار راه، مقابل صندوق پست بزرگی ایستاد. مکثی کرد و به نامه اش نگاه کرد. بعد به آرامی آنرا از میان شیار نازک صندوق به درون انداخت.
سریع به خانه برگشت. مستقیم به حمام رفت و پس از اینکه سطل کوچک حمام را از موهای انبوه سر و صورتش پر کرد، بیرون آمد. کاملا خودش را خشک نکرده بود که لباسهای زیر را تنش کرد. پس از اینکه کت و شلوار سفیدی را پوشید، مقابله آینه قدی ایستاد. شانه را برداشت تا موهای خیسش را حالت بدهد که متوجه قاب عکس کوچک روی میز توالت شد. قاب عکس را به رو خواباند و شانه را رویش گذاشت. آخرین لحظه قبل از خروج از خانه یک دسته کلید را از روی جا کلیدی، میان چند دسته کلید دیگر جدا کرد.
پس از چند ساعت رانندگی بی وقفه وارد شهر کوچکی شد. قطعه کوچک کاغذی را از داخل داشبورد بیرون آورد. نتوانست خط ریزش را بخواند. مجبور شد عینکش را بردارد؛ سردرد مزمنش آرام گرفت. آنگاه در میان خیابانهای کوچک شهر شروع به جستجو کرد. زیاد طول نکشید که مقابل کوچه ی بن بستی توقف کرد. پیاده شد و داخل کوچه رفت. دستی روی پلاک آخرین خانه کشید و آنگاه که از یکی بودن شماره پلاک با شماره آدرس مطمئن شد، کلید انداخت. در صدایی کرد و به زحمت باز شد؛ پشت در را نگاه کرد. وقتی چیزی نیافت، نفس عمیقی کشید. داخل رفت و روی دسته مبل کهنه ای، به انتظار نشست.
ایتالو کالوینوایتالیایی از جمله نویسندگان مطرح قرن بیستم است. پرداخت ساده اش قدرت خاصی به قصه هایش می دهد. از این رو جهان کالوینو جهانی ساده و پیش پاافتاده در عین حال بسیار پر رمز و راز به نظر می رسد. در مقدمه ی یکی از مجموعه هایش چنین می گوید: «داستانهای من اینجایند، در این کتاب و من دلم می خواهد آنها، خود، راوی تاریخچه شان باشند.»
در ادامه داستانی با درون مایه اصلی ـ جنگ ـ از کالوینو می خوانیم:

