تبليغاتX
:: رهگذرنامه ::
سه مینی مال:

 

*

 

تعقيب

مرد برگشت و دوباره زن را ديد که همچنان تعقيبش مي کرد. بالاخره سرپيچ چهار راهي زن را غافلگير کرد: ((ببينيد خانوم, من نمي دونم شما کي هستيد؟ اما من زن دارم و زنم رو هم دوست دارم))

زن شانه بالا انداخت: ((خوب، منم شوهر دارم و شوهرم رو دوست داشتم. اما محض اطلاع شما بايد عرض کنم شوهر بنده با همسر جنابعالي در حال حاضر با هم سينما تشريف دارند!))

 

**

 

کَرَم

کفاش پير کار دوخت بند کفش دخترک زيبا را تمام کرد. دخترک پرسيد: ((چقدر تقديم کنم؟))

پيرمرد گفت: ((هر چقدر کَرَمته!))

دخترک نگاهي به صورت پير و سياه کفاش انداخت و گفت: ((کرمم واسه شما يه ماچه, مي خواي ماچِتون کنم؟!))

 

***

 

پيشگو

پيشگويي-بنابر اينکه رقم يکان امسال 6 است-پيش بيني کرد روز ششم برج شش اتفاق بسيار بدي به وقوع مي پيوندد. آنروز علي رغم ميل مردم فرا رسيد. هيچ کس از خانه اش خارج نشد و همه خود را در زيزمينهايشان محبوس کردند. شب فرا رسيد و چون اتفاق خاصي نيافتاده بود همه از پناهگاهايشان خارج شدند. پس جهت اعتراض به سوي خانه ي پيشگو حرکت کردند. اما با نهايت تعجب پيشگو را مرده يافتند در حاليکه روي تکه کاغذي نزديک جسدش نوشته شده بود: ((بايد حتما اتفاقي مي افتاد!))

 

 

 

 

ــــ ــــ ــــ

¤داستان ((تلخاب)) را در ۱۰۰۱شب بخوانید/...

 


2 نوشته شده توسط سروش رهگذر در بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت |
خيلی نزديک, خيلی دور
 

کلمات يکي پس از ديگري از پيچ تند نورونهاي خاکستري چپ ميکنند ته دره, زير زبانت و بي آنکه بخواهند حک ميشوند بر صفحه ي پرنور اما بي روح مانيتور؛ حال چه صحيح, چه به غلط- که"ژ"بنشيند جاي"پ"- و تصميم گرفته ای که جدايي شود سرنوشتت: (مثل آش کشک خاله)

-          ((تو مي خواي ازدواج کني, و من... من مزاحمتم!))

 اگر برج پيزا_ژيزا_کج شده؛ اگر در جهان در هر پنج_ژنج_ ثانيه کودکی از گرسنگی می ميرد و اگر هواي پایتخت_ژایتخت_ آنقدر دم کرده و دود آلود است که از ريه هایت شرمنده ای؛ تو مقصری, تو...

-     ((بيا همين حالا، همينجا همه چيزو تمومش کنيم. ژس خواهش ميکنم ديگه باهام تماس نگير. برام ميل نفرست چون من ديگه ميلمو چک نمي کنم!))

بی شک می شکند. و تو صدای شکستنش را می شنوی. در انتهای کیلومترها فیبر نوری. و در جواب آنهمه اصرار تنها يک انکار: ((ژرنده شو, ژرنده!))

و تو ميشوي همان پرنده اي که از قفس دنج و نمور اما ساکت و دلنشينت پر مي کشي به ميان بيابان-خيابان-در حاليکه ريزش سيل آساي کلمات زير گودال زبانت همچنان ادامه دارد: ((دور باش و... دور باش و عزيز!))

 

چشمي خندان, چشمي گريان از کافي نت خارج شد. و اولين تاکسي مترو را سوار شد. و با چشمي خندان, چشمي گريان به آينه بغل ماشين خيره شد:

 

((اجسام از آنچه در آينه مي بينيد، به شما نزديکترند))

 

 

            عکس از رضا محسنی

 

 

 

 

 


2 نوشته شده توسط سروش رهگذر در سیزدهم مرداد 1386 و ساعت |
پيرمرد بر سر پل
 

ارنست میلر همینگوی از نویسندگان بزرگ سده ی بیستم است. برای پست اخیر داستانی کوتاه با درون مایه جنگ از این چهــره ی فراموش نشدنی عرصه داستان نویسی ارائه کردم. باشد که مورد قبول شما علاقه مندان قرار بگیرد...


«ادامه مطلب»
2 نوشته شده توسط سروش رهگذر در دهم مرداد 1386 و ساعت |
ناصر خرمالو
 

-((بنده... بله بنده همه چيز رو در مورد اين پسر مي دونم....خواهش ميكنم؛ دكان من دقيقا روبروي جاييه كه اين پسر هر روز بساطش رو پهن ميكرد. شايد كمتر كسي خبر داشته باشه اين پسركي كه همه" ناصر خرمالو" صداش مي زنن و فكر ميكنن ديوونه است، پسر يكي يكدونه ي امير شاهرخي، از امراي معروف قبل از انقلابه. نخير، مزاح نمي كنم؛ جناب امير لشكر هوشنگ شاهرخي....

 

 

 

 

 ۲این داستان را در ((ماندگار)) بخوانید.


«ادامه مطلب»
2 نوشته شده توسط سروش رهگذر در یکم مرداد 1386 و ساعت |
تفسيرزندگي، تسخيرقلبها
سروش امامی راد (رهگذر)
متولد خرداد 1363، شهرضا (اصفهان). اصالتا كُرد سنندج. از سال 80 ابتدا با شعر و به تدريج گرايش به داسـتان.
در حال حاضر دانشجوي روان شناسي باليني رودهن (تهران)

ک.پ رودهن:57171-39731
ک.پ کرمانشاه: 45446-67139

***
>> از اینکه کلیه مطالب " رهگذرنامه " را با ذکر منبع و یا لینک مستقیم منتشر
می کنید، متشکرم <<
اصل مطلب
موضوعات
نوشته های پیشین
راه اصلی
راه فرعی
همقدمان
رد پا

آمار
ردپای همقدمان


  • Baznegar

    هزار و یکشب





طراح قالب