تبليغاتX
:: رهگذرنامه ::
شیفته جان!


اگر در برابر رنجهای جهان می بايست درنگ نمود, ديگر امکان زيستن نبود! هر خوشبختی, از رنجهای موجود ديگری مايه می گيرد. زندگی ,زندگی را می خورد؛ همچون کرمينه هايی که در صيدی زنده از تخم بيرون می آيند. در عشق با ديگری سهيم شدن از بيرگی است! بيرگی عشقی! من به اين تن می دهم که قربانی باشم, به اين تن می دهم که دژخيم باشم اما نمی خواهم بيرگ باشم. برای نجات آنچه دوست دارم حاضر نيستم نيمی از آنرا به ديگری واگذار کنم. همه را می خواهم, يا آنکه هيچ نمی خواهم. واکنش در برابر فريبکاريهای دل، دل نفرين شده ام که جز برای آن نيست که گولم بزند!... مغز من و حواس من می خواهند و می دانند, اما دل من نا بيناست, بر من است که راهش ببرم!...واکنش بر ضد عشق و بر ضد فداکاری و بر ضد نيکی... آدمی به هيچ چيز حق ندارد, هيچ چيز از آن او نيست. هر چيز را بايد هر روز از نو بدست آورد قانون چنين است, تو نانت را با عرق جبينت بدست خواهی آورد. حقوق اختراع خدعه آميز جنگاور خسته است تا غنيمتی را که از پيروزی گذشته خود در دست دارد تسجيل کند. حقوق جز زر و زور ديروزه نيست, که گنج فراهم می نهد. ولی حق زنده, يگانه حق همانا کار است, فتحی هر روزه... او نياز به ايمان دارد... ايمان به آنچه می کند, به آنچه می خواهد, به آنچه در جستجوی آن است يا آنچه در رويا می بيند, به آنچه خود هست. به رغم همه بيزاری ها و فريب خوردگی ها, ايمان به خود و به زندگی!... جهان اگر از بالا بدان بنگرند غير از آن است که از پايين نگريسته شود ؛ در کوچه آنچه می بينی آسفالت است و گِل و شِل و خطر اتومبيلها و موج روان رهگذرها. آن بالا, آسمان را می بينی (که بندرت رخشان است) آن بالا هر وقت که فرصت بيابی و آنچه در اين فاصله هست محو می گردد. از بالا چز رفتار سست رود را نمی ديدی, به نظر آرام می نمايد و شدت جريان درک نمی شود. من از سهم خودم از مبارزه هرگز گله نکرده ام, بلکه از خفقانی که دچارش هستم. سرنوشت ما زنها ست که در سردابه بجنگيم ولی شما در هوای آزاد, بر قله کوه.... برای چه نگران چيزی باشيم که خواهد آمد؟ آن هم برسان آنچه آمده است, خواهد گذشت. ما نيک می دانيم که هر چه پيش آيد, ما راه خود را از خلال آن خواهيم گشود . همانگونه که تودة مردم با اين حکمت ديرينه و دليرانة دعا و مبارزه جويی می گويند: "خدا هميشه بر شانه هامان چندان بار مصيبت بگذارد که بتوانيم ببريم!..." کوشيدن, جستن, نه يافتن و بار و بر دادن ...

            

من اين بشر دوستي, و اين ”بشريت“ و همه‌ي اين جنگهاي ميان‌تهي, اين ايدئولوژي‌ها اين پندارهاي كلمات را هيچ دوست ندارم. من آدمها را مي‌بينم, آدمها اين گله‌هاي بزرگ كه سرگردان مي‌روند, بهم فشار مي‌آورند, به يكديگر تنه مي زنند, به راست, به چپ به جلو و عقب مي‌روند و گرد و غبار مفاهيم را زير پاهايشان بلند مي‌كنند. من زندگي را, زندگي آن‌ها, زندگي ما و زندگي سراسر گيتي را يك نمايش خنده‌آور اندوهبار مي‌بينم كه پايانش نوشته نشده است. نمايشنامه به تدريج در بديهه سرايي اراده‌هايي كه به پيش يورش مي‌برند تاًليف مي‌شود.  

 

قسمتهایی از شاهکار ((جان شیفته)) اثر رومن رولان


2 نوشته شده توسط سروش رهگذر در بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت |
اکراد نویسنده:
 

 

مدتي است كه جدا از مشكلات درس و كار و با استفاده از تعطيلات تقريبا يك ماهه ي نوروز! فرصتي دست داد تا مطالعه اي داشته باشم بر روي چند اثر بزرگ كه در اين ميان چند كتاب داخلي بيشتر از سايرين به دلم نشست. پس بر آن شدم در اين پست كوتاه با تمركز بر اين آثار به نويسندگانش بپردازم. وجه مشترك اين دو، قوميت اين دو نويسنده است. دو نويسنده ي بزرگ و پيشكسوت ((كُرد))

... و ديگر وجه مشترك اين دو دلداده ي اهل قلم، داشتن تجربه سخت و دشوار زندگي در دوران كودكي و نوجواني است. هر دو فقر را به وسعت بي انتهاي جيبهاي سوراخ، صداي گوشخراش شكمهاي دائم گرسنه و چشمان همیشه گريان، ساليان سال درك كرده اند و درد را به معناي واقعي كلمه با ذره ذره وجود خويش احساس كرده اند. و طعم تلخ سياست را با انتظارهاي بي پايان حكم اعدام در دالانهاي هزارتوي نمور چشيده اند. اما در هيچ يك از مراحل زندگي اسلحه ي خويش-قلم- را زمين نگذاشته اند و خاطرات صد البته تلخ را به دست جريان ظالم فراموشي نسپرده اند. دو بزرگمرد عرصه ي فرهنگ و هنر كُرد:

استاد  ابراهيم يونسي و استاد علي اشرف درويشيان.

* 

دكتر يونسي در سالهاي ابتداي شيفتگيم به فريادم رسيد. هنوز هم از((هنر داستان نويسي))اش به عنوان يك كتاب مرجع سود ميبرم. اما پس از خواندن رمان زيبا و يكدست ((دعا براي آرمن)) او، به صورت كاملا اتفاقي به شاهكار اين نويسنده و مترجم نامور كُرد كه ساليان سال از طرف دوستان توصيه ميشد، دست پيدا كردم: ((گورستان غريبان)) كتابي كه پس از چاپ اول در 1358 تا دوسال پيش ممنوع الچاپ بود! اينك با چاپي جديد و در تيراژي نه در خور اثر به دست من رسيده بود. همانطور كه پيش بيني ميكردم، رماني است بسيار بزرگ و قدرتمند. حديث، حديث مكرر درد است و رنج اما از دريچه اي نو. داستان خانواده اي همداني كه بنا به بازي سرنوشت سر از شهر كوچك و مرزي بانه در زمان استيلاي رضاشاه در مي آورند. نقد حال آنروزها، بحث سياسي-اجتماعي عميقي كه در سطور كتاب نهفته است همراه با نگاه استادانه  و جامعه شناسانه ي  يونسي به پديده ي استعماري اختلاف شيعه و سني كه در اين كتاب بسيار موشكافانه و در خور تحسين است. خواندن داستان ملتي كه همواره در سوگ عزيزان از دست رفته و قرباني ستم شده ي خويش نشسته و در هر حال و جدا از هر مذهب و گويشي تنها به حكم انسانيت در غم و عزاي يكديگر به ماتم نشسته و در معدود صحنه هاي شاد زندگي، شادي را بي ريا با هم قسمت كرده اند. و آقا زاده هايي كه مصمم شده اند راه رفته ي پدران خويش را به رعیت زاده های جوان اما جویای نام و نشان بسپارند. بيزار از تمام قوانين دست و پاگير ارباب و رعيتي؛ غافل از اينكه...

 در اين كتاب، صحنه ها آنچنان حرفه اي و به ظرافت و در عين حال سادگي توصيف شده كه شما همراه با مادر داغديده اي هر روز غروب به گورستان غريبان رفته و مزار دختر و پسرش را با اشك ديده گان مي شوييد!...

 

 

 **

دو مجموعه داستان كمياب ((از اين ولايت)) و ((آبشوران)) از نويسنده ي معروف كرمانشاهي نيز مهمان دو شب ما بود. داستانهايي ساده، كوتاه اما كاملا حرفه اي از نويسنده اي معلم كه آنروزها و در غم مردم زمانه بر سيماي جوانش گرد پيري نشسته بود. اشرف درويشيان از آندسته معدود از داستان نويسان ايراني و كُرد است كه كافي است نامش را بر روي جلد كتابي ديده و بي گمان كتاب را خريداري بكنيم! او آنچنان در به تصوير كشيدن فقر و نكبت استادانه در اين دو مجموعه قلم زده كه شما به حال قهرمانان آثار از شدت غصه مي خنديد! مطالعه داستانهاي درويشيان براي من كه ساكن اين شهرم(با اينكه اهل اين شهر نيستم!) بسيار جالب و در عين حال دردناك است. گاه با قهرمانان كه اغلب كودكي خود استاد است همذات پنداري مي كنيد و گاه گوشه اي نشسته و براي اينهمه دلهره و ترس و نكبت دل مي سوزانيد. اما در كل خواندن آثار درويشيان براي منِ خاص اين مزيت را داشته تا لااقل به داستانهايي جديد با موضوعات بكرتري بپردازم.

 

ما راه هموار امروز را مديون قلم فرسايي اين روح هاي بزرگيم.

 

* * *

 

لینکهای مرتبط:

زندگی نامه ی ابراهیم یونسی به روایت ویکی پدیا

زندگی نامه ی علی اشرف درویشیان به روایت ویکی پدیا

متن گفتگوی یونسی با ایسنا

متن گفتگوی درویشیان با نو اندیش

 

 


2 نوشته شده توسط سروش رهگذر در یکم اردیبهشت 1386 و ساعت |
تفسيرزندگي، تسخيرقلبها
سروش امامی راد (رهگذر)
متولد خرداد 1363، شهرضا (اصفهان). اصالتا كُرد سنندج. از سال 80 ابتدا با شعر و به تدريج گرايش به داسـتان.
در حال حاضر دانشجوي روان شناسي باليني رودهن (تهران)

ک.پ رودهن:57171-39731
ک.پ کرمانشاه: 45446-67139

***
>> از اینکه کلیه مطالب " رهگذرنامه " را با ذکر منبع و یا لینک مستقیم منتشر
می کنید، متشکرم <<
اصل مطلب
موضوعات
نوشته های پیشین
راه اصلی
راه فرعی
همقدمان
رد پا

آمار
ردپای همقدمان


  • Baznegar

    هزار و یکشب





طراح قالب