غرق خيالاتش بود كه يكدفعه: ((اوه چه مرگته سينا، چرا اينقدر تند ميري؟!)) سينا به خود آمد اما از سرعتش نكاست. از آينه ي جلو نگاهي به عقب انداخت؛ لبخندي زد: ((نترس شهاب جون، اتفاقي نمي افته!))
2 نوشته شده توسط سروش رهگذر در سیزدهم فروردین 1386 و ساعت |
تفسيرزندگي، تسخيرقلبها
سروش امامی راد (رهگذر) متولد خرداد 1363، شهرضا (اصفهان). اصالتا كُرد سنندج. از سال 80 ابتدا با شعر و به تدريج گرايش به داسـتان. در حال حاضر دانشجوي روان شناسي باليني رودهن (تهران)
ک.پ رودهن:57171-39731 ک.پ کرمانشاه: 45446-67139
*** >> از اینکه کلیه مطالب " رهگذرنامه " را با ذکر منبع و یا لینک مستقیم منتشر می کنید، متشکرم <<