تبليغاتX
:: رهگذرنامه ::
رهگذر نامه
 

خدمت با سعادت دوستان عزيزم، عرض سلام و وقت بخير دارم:

 

خيلي خوشحالم در اين واپسين لحظات، بالاخره فرصتي شد تا خدمت رسيده و عرض ادبي كرده باشم. گرچه عادت ندارم در مورد نوشته هايم صحبت كنم (زيرا مشك آن است كه خود...!) اما ابتدا قصد دارم در مورد ((شاه ماهي)) كمي صحبت كنم آنگاه بپردازم به بحث اصلي:

اوايل شهريور ماه گذشته در راستاي ارتقاي سطح داستان نويسي ام، سعادتي نصيبم شد و با دوست و سرور گراميم جناب آقاي عليرضا عطاران (علی آرام) آشنا شدم. و اين آشنايي مقارن بود با نگارش اثر جديدم تحت عنوان ((مرداب)) كه براي اولين بار در آن مستقيما پرداخته بودم به بحث ((عشق)) و ((انتخاب)) كه از دغدغه هاي اصلي جوانان ماست. اما سعي داشتم كه همين طرح كليشه اي را با روايتي جديد رنگ بويي چندباره ببخشم. پس براي مشورت نيز شده دست به دامان علي آرام عزيز شدم. در طي نامه نگاري كه مابين ما در طول يك ماه و از اين فاصله دور صورت گرفت بيش از 50 صفحه نامه مابين طرفين ردوبدل شد و گرچه پايان رابطه (از طرف بنده!) ختم به جدايي شد اما نتيجه آن شد كه خوانديد: چيزهاي زيادي بدست آوردم و اندكي متضرر شدم!

مرداب ابتدا زير نظر ايشان به ((گرداب)) و پس از آن در ((شاه ماهي)) آرام گرفت و گرچه همچنان نياز شديدي به تغيير داشت و چه بسا در ((توهم)) نمود پيدا ميكرد اما بنابراينكه من به عنوان نويسنده اثر، هدف خود را از نگارش اوليه آن از دست داده بودم پس به دلخواه خود از دوست پوزش خواسته و تمام توانم را در بازنگري شاه ماهي صرف كردم. پس از گذشت تقريبا يك ماه از نشر داستان در وبلاگ شخصيم از طرف اساتيد و دوستان زيادي، بسيار منت بر من نهاده و نظر ارزشمند خود را در مورد اثر با بنده در ميان گذاشتند. ابتدا قصد داشتم تمام نظرات را حتي به صورت چند بخشي در بخش آرشيو نظرات براي اطلاع علاقمندان قرار بدهم اما يكي به علت زياد بودن گنجايش نظرات و ديگري طرق مختلف ارسال آنها (از ديدارشفاهي، تماس تلفني و پيام كوتاه گرفته تا ايميل!) در نتيجه به نظرات آرشيو بسنده كردم. اما نكته حائز اهميت اينكه برخلاف انتظار اغلب اشكالات وارده در ويرايش زباني اثر بوده ومعدود به اصل ((موضوع)) ايراد گرفته شده كه به نظر بنده كمترين، اين خود نشاندهنده ي موفقيت نسبي اثر كوتاهي است كه انتظار ميرفت موفق به آشكار كردن وجوه مختلف قصه ي عشق در يك جريان تازه نشود. در مورد داستان، اشكلات وارده و در صورت نياز دفاع نويسنده از اثر، انشالله اگر عمري باقي باشد در پستهاي جداگانه و پس از انتشار اثر در يكي از سايتهاي ادبي در آينده بيشتر بحث خواهم كرد. اينك علاقمندان با توجه به اثر متوسط بنده ميتوانند به بخش نظرات رجوع و براي آموزش كار نيز شده به تعدادي از مشكلات ويرايشي وارد بر اثر دقت كنند.اينك ميپردازم به بحث اصلي:

 

 

دوستان، يك سال گذشت!!!

بله، يك سال به همين راحتي گذشت. به آرشيو ((رهگذرنامه)) نگاه كنيد. پست سلام، مهر 84 و اينك اولين روزهاي مهر 85. مثل برق، مثل باد... با تمام شاديها، غمها، غافلگيريها، سرخوردگيها، انتظارها و... يك سال گذشت. يكسال ديگر، يك صفحه ديگر بر كتاب زندگي پر از درد و رنج من. و حالا اين منم. رهگذري كه تصميم گرفته امسال براي چندمين سال پياپي مسيرش گذرش را تغيير دهد؛ دانشجو شود! و برود رشته مورد علاقه اش را به صورت تحصيلات آكادميك تحصيل كند:

 ((سروش امامي راد دانشجوي سال اول روان شناسي باليني دانشگاه آزاد رودهن))

شايد زود شايد دير... اما واقيعت اين است كه جملاتي را كه هم اكنون مي خوانيد آخرين جملاتي است كه با كامپيوتر شخصيم در اتاق شخصيم براي شخص شما مينويسم! راستش ((رهگذر)) خيلي زودتر از مهر84 گذرش به "نت" افتاد اما ابتدا و دست تنها در ((قلم شکسته)) و سپس در ((رهگذر نامه)) سكني گزيد. با انديشه دوباره ي حركت. نه ... نه اشتباه نكنيد قصد ندارم براي هميشه بروم؛ نه اين فعل زيبايي نيست. من خواهم رفت اما ((رهگذرنامه)) همچنان يادگاري است و كانال ارتباطي ميان ما، ميان من و شما دوستاني كه يكسال تمام با من همراه بوديد. شما كه صداقت و محبتتان همواره آبي بود و سايه اي خنك براي تن خسته ي رهگذر. شما دوست من:

به رسم حسنه ي قدرداني، و ابتدا به حكم عرف و اعتقاد از بزرگان شروع ميكنم. بزرگان و اساتيدي كه نه تحت تاثير فاصله و بُردسني بلكه به راي موي سپيد و شورآموزش كمر همت بستند به ياري اين جوان افسار گسيخته! و با اين تاكيد كه هيچگونه ترتيب خاصي در نوشتن اسامي قائل نبوده و تنها بسنده كردم به حضورذهن آني:

 

ابتدا عرض اردات دارم خدمت استاد بزرگوار، جناب "عباس معروفی"، آفتاب ادبيات معاصر كه بي حد و حصر از اين فاصله ي دور بر همه ميتابد. شما را سپاس و عمرتان مستدام/

 

و جناب "آرام" عزيز، گرچه بيش از اين وقت و طاقت بنده را ياري نكرد به ادامه مشق بردن از محضر جنابعالي اما براي همين وقت كوتاه نيز از شما بي نهايت سپاسگزارم. اميدوارم در ادامه همچنان بتوانم دورادور دستي بر آتش دانش شما بگيرم. شاد باشيد/

 

جناب مهندس "جواد پویان"، دوست و يار موافق، تقريبا از آشنايي با شخص محترم شما چند فصلي ميگذرد و در اين مدت، با وجود مشغله كاري سنگين، بسيار در اين زمينه به بنده كمك كرده و بنده را همواره از راهنمايي هاي خود چه به صورت نامه و چه به صورت تماس تلفني، محروم نساخته ايد. دوره ي گذشته ي صادق هدايت يادش بخير... و درضمن، در جريان باشيد امسال نيز برخلاف ميل باطني ام به جنگ شما آمده ام!!! سلامت باشيد/

 

و جناب "ایوبی"؛ سردبير محترم سايت وزينِ ادبي خزه. از لطف شما نيز سپاسگزار بوده و همچنان دست همكاري به سوي شما دراز ميكنم. با اميد به رهنمونهاي شما/

 

جناب آقاي "علی اکبر کرمانی نژاد"، نويسنده مهجور اما دوست داشتني خطه ي كوير، از شما نيز بخاطر بذل محبتي كه در اين مدت داشته ايد بي نهايت سپاسگزارم. همواره شاد و خرم باشيد/

 

و كاك "خالد رسول پور" عزيز، شما را نيز از خاطر نبرده ام. شما كه هر وقت به كمكتان احتياج داشتم، بي معطلي به ياريم شتافتيد. شما را نيز سپاس/

 

و "امید" مهربان. بگذار همه بدانند كه پل پنهان شما از ابتدا الگوي من در ساخت يك فضاي هدفمند وب بود تا به امروز، برادرم همواره پل زندگيت آباد باشد و برپا.../

 

"ایمان" جان اسلاميان؛ دير با هم آشنا شديم اما در همين مدت كوتاه، بسيار به هم نزديك شده و به نظر من اين نشان از وجود دغدغه هاي مشترك فكري ميان ماست. بيش از اين علاقمندان آثارت را منتظر مگذار. ما منتظر تاسيس وبت هستيم. باقي بقايت!.../

 

و "عماد" جان، عماد خان فهيم، دوست فهيم و نازك طبع دوران كوتاه تحصيلم در دانشگاه كردستان. خدا ميداند چقدر دلتنگ ديدارت هستم و چقدر سپاسگزار كمكهايت. سرفراز باشي و هميشه خندان/

 

و آقای "ابراهيميان" عزیز؛ نسيم كويرتان همچنان وزنده؛ روز و روزگارتان خوش/

 

و اما در ميان ساير دوستان اهل دل:

ابتدا "فرید" عزيز، همو كه فكر ميكردم من دستش را گرفته ام و به فضاي مجازي نت رهنمونش كرده ام حال كه غافل بودم از اينكه اوست كه دست مرا گرفته، كوچه به كوچه، كوي به كوي، دشت به دشت با خود ميبرد به شهر روياها. فريد غمگين، غم و غصه هايت زايل و شاديت روز به روز افزون باد/

 

 و "رضا محسنی" بزرگوار، نمي دانم كجاييد و اينكه در چه حال، اما از آنجا كه سعادت آشنايي با خلق و خوي شما را داشتم از منبع نيروهاي بي كران جهاني براي شما در راستاي دست يابي به هدفهاي والاي انسانيتان آرزوي انرژي و سرزندگي مضاعف دارم. خدا يارتان/

 

و "سید" جان تو، غير ممكن است فراموشت كنم. زيرا ياد گرفتم هروقت بخندم ياد شما بيافتم! بخاطر خنده ها از تو متشكرم و قول ميدهم ديگر كسي را با قلمم قورت ندهم!/

 

"فائزه" خانوم محترم، دوست جوان و نويسنده ام. با همكاري كوچكي براي يك نشريه دانشجويي آشنا شديم حال اينكه در هر پستي اولين نظرات را شما نثار قدمهاي خسته رهگذر ميكرديد. روز و شب باب ميلتان/

 

و خواهر بزرگوارم ترانه خانوم مهربان("تارا")، بابت توجهتان نسبت به نوشته هايم و دلمشغوليهاي اجتماعي هموطنانتان من به نوبه ي خود از شما يك دنيا متشكرم/

 

 و دوست "روان نویسم". كه هميشه روان فكر ميكني و روان مينويسي. در طول دوران كوتاه آشنايي چيزهاي زيادي به من آموختي. قلمت مستدام/

 

و "مسعود" عزيز، دوست آشفته حالم! بگذار اعتراف كنم كه تو تنها كسي هستي كه قدرت نوشتن حتي يك نظر كوتاه را نيز راجع به نوشته هايت از من سلب ميكردي! قلمت ماندگار و روحت پايدار/

 

و "سیامک" عزيز، با اينكه چند ماه غايبي اما من هرگز آنروزها را فراموش نمي كنم كه در جوابم دلسرديهايم از فقدان خواننده، داستانهاي مرا لينك ميكردي! هرجاي اين كره ي خاكي پهناور اما كوچك هستي شاد و خرم باشي/

 

و همچنين نويسنده "بی جایم"؛ آخرين همقدم راه يافته به سرزمين اندوه دلم. تو را نيز سپاس/

 

و تو "هادی" جان، دوست جوان اما با استعدادم. تابحال نشنيدم كه كسي از طرح قالب ((رهگذرنامه)) رضايت نداشته باشد. از شما نيز بخاطر هنر زيبايت و صبر زيادت در بهانه گيريهاي بي پايانم متشكرم/

و در آخر...

 

و در آخر تو اي گلم. گل زرد آفتاب پرستم. "گل آفتابگردانم". من ديگر چيزي براي مخفي كردن ندارم؛ بگذار همه بدانند كه اگر تو نبودي تا بحال رهگذر نامه ((سه)) كفن پوسانده بود. فقط بخاطر تو...بخاطر مهرباني بي پايانت... بخاطر شب زنده داريهايت...بخاطر دعهايت...بخاطر دلسوزيت و بخاطر ((عشقت))... هرآنچه كه در طول يكسال به بنده ات آموختي. هرجا هستي با هر كه هستي خداي عشق، گرمابخش محفل زندگيت. دلم به نور عشق گل روشن، دلت به نور عشق حضرت حق نوراني... تا لحظه مرگ فراموشت نخواهم كرد/

 

و باقي دوستان و اساتيدي كه منت نهاده و حتي براي يكبار به اينجا سرزده و نظر خود را از من دريغ نكرده اند. اگر نامي از قلم افتاد، نگذاريد پاي بي معرفتي و بي ادبيم بلكه جسارت مرا به بزرگواريتان ببخشيد و شما دوست عزيزي كه براي اولين بار سراغ رهگذر را ميگيري و گذرت به اينجا افتاده. دستانت را به گرمي فشرده و بر آن دست بوسه ميزنم كه در حال نگارش متن كوتاهي است در باب دوستي و آشنايي. خدا يار و نگهدارتان...

...یاحق/

 

 

 

 

E اين متن كوتاه را امروز (1۳ماه مهر) به متن اصلي اضافه ميكنم. پس از هفته اي براي تجديد ديدار خانواده و ضميمه كردن بعضي مايحتاجات به آذوقه سفر بازگشته ام. و بسيار خسته! هفته ي بسيار سختي را از سرگذراندم و هنوز تضميني نيست تا حداقل آرامش در محيط بي نظم دانشگاه؛ و ازآن بدتر مطالبي است كه جديدا و به نيت انتشار مجازي آنها بر كاغذپاره هاي دودگرفته نوشتم و همچنان بلاتكليف! نگاهي گذرا به اثر جديد و ماندگار استاد دولت آبادي (سلوك) و يك طرح جديد از يك داستان قديمي؛ تا شايد دوست دلسوزي از راه برسد و وقت آزادي صرف شود براي تايپ و تنها بماند زحمت ارسال آنها به دنياي بي كران ((نت))... اميدي همچنان كمرنگ. و در ضمن سپاسي چندباره براي شما دوست هميشه همراه كه در طول هفته جاري با نامه ها، پيامها و كامنتهاي پر ازمهرت بنده را شرمنده ي جبران لطف خود ساخته اي و اين قول كه باور بفرماييد مشكلات بسيار زياد است و گرنه ((رهگذر)) همچنان عاشق است و شيدا... فعلا/


2 نوشته شده توسط سروش رهگذر در سوم مهر 1385 و ساعت |
تفسيرزندگي، تسخيرقلبها
سروش امامی راد (رهگذر)
متولد خرداد 1363، شهرضا (اصفهان). اصالتا كُرد سنندج. از سال 80 ابتدا با شعر و به تدريج گرايش به داسـتان.
در حال حاضر دانشجوي روان شناسي باليني رودهن (تهران)

ک.پ رودهن:57171-39731
ک.پ کرمانشاه: 45446-67139

***
>> از اینکه کلیه مطالب " رهگذرنامه " را با ذکر منبع و یا لینک مستقیم منتشر
می کنید، متشکرم <<
اصل مطلب
موضوعات
نوشته های پیشین
راه اصلی
راه فرعی
همقدمان
رد پا

آمار
ردپای همقدمان


  • Baznegar

    هزار و یکشب





طراح قالب